دلتنگم شبیه غربت مهاجری تنها و بی پناه ؛ درمانده ام شبیه پرستویی گیر کرده در طوفان شن ؛ نگرانم شبیه مادری بر بالین تب دار فرزندش ؛ ترسیده ام شبیه کاروانی گم کرده راه ؛ نا امیدم شبیه خلبانی که از کابین نقص فنی را اعلام می کند و می داند هیچ چاره ای نیست ؛ تمام دل نگرانی های منفی را به یک جا تجربه می کنم وقتی می دانم و یقین دارم که تو را اشتباه برگزیدم و باید رهایت کنم .... من طاقت دوباره ی شکستی دیگر را ندارم ... تمام می شوم باور کن ...
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
تاريخ: سه
شنبه
28 شهريور
1402 ساعت: 16:46